عسلعسل، تا این لحظه: 13 سال و 11 روز سن داره

شیرینی زندگی مامان و بابا

ماهگرد 16

ماهگیت مبارک           عسل ناز مامان انشاالله 120 ساله بشی گل مامان بازم با تاخیر اومدم شردمنده خوشگل مامان چقدر شیرین زبون و خوردنی شدی اینجا یه چند تا عکس گذاشتم  ولی مال چند ماه پیشه که وقت نکردم بذارم شون مامان جون بهت ماکارونی میده عاشق ماکارونی هستی تو هر طرحی که باشه. وقتی چیزی نمیخوری برات ماکارونی درست میکنم تو هم خیلی با ولع میخوری     تو بغل دایی آروم شدی خوابت میاد تازگی ها یاد گرفتی همش میگی دایی شیرین زبونم .     همش دوست داشتی از دو طرفت بگیریم تو هم راه بری خسته که نمیشدی ولی حالا خوب ت...
5 اسفند 1393

شیرین کاری های عسلکم

سلام عسل مامان ، دختر گلم                 هر روز که میگذره و بزرگتر میشی عاشق تر میشم  هرروز که میگذره خدارا بیشتر شکر میکنم به خاطر اینکه تو رو به ما هدیه داده هر روز که میگذره میفهمم چه چیز با ارزشی دارم حتی برای یک لحظه هم نمی خوام از جلو چشمام دور باشی وقت نمیکنم همه کاراتو یکی یکی برات بگم همشو یجا تا این لحظه نوشتم حالا میذارم تو نت سلام عسل مامان ، دختر گلم                 هر روز که میگذره و بزرگتر میشی عاشق تر میشم  هرروز که میگذره خدارا بیشتر شکر میکنم به خاطر این...
25 بهمن 1393

دندون دندون

سلام عسل گلم   سری دوم دندون هات جونه زده دیروز دیدم (دو تا دندون بالات) مبارکه فدات بشم عسل ماما  .(93/11/21)   سلام سلام صد تا سلام من اومدم با دندونام میخوام نشونتون بدم صاحب مروارید شدم یواش یواش و بیصدا شدم جز کباب خورا     دیشب ساعت 3 بیدار شدی هرکاری کردم آروم نشدی متوجه شدم نمیتونی خوب شیربخوری بیشتر که دقت کردم دیدم بینیت گرفته وای دوباره سرما خوردگی  یه مدتی بود ازش خبری نبود ولی انگار دوباره مارو پیدا کرد خیلی بدم میاد عزیزم خیلی اذیت میشی .امیدوارم نیازی به دکتر رفتن نباشه...
22 بهمن 1393

شیرین زبونی های عسلم تو 15 ماهگی

سلام شیرین زبونم ، عسلم   فرهنگ لغات     93/11/22                                                آب = آب زیاد تکرار میکنی   پ با فتحه =نان   پا = پا و کفش   دیی = دایی زیاد تکرار میکنی   لک = لاک   مامی ، ماما = مامان   بابا ، بابی = بابا   کک = کیک شکلات ی...
22 بهمن 1393

بابابزرگم دیگه پیشمون نیست

  سلام یکی یه دونم   امروز یکی از بدترین خاطرات عمرمو دارم برات مینویسم   یکی از بهترین ها از بینمون رفت   برای اولین بار فهمیدم از دست دادن عزیز یعنی چی(پدربزرگم)   چقدر دلم برای خنده هاش تنگ شده   این آخریها چندان حال خوبی نداشت نه میتونست راه بره نه خواب و خوراک درست و حسابی داشت  بابا  و عمو و عمه هام  همه کمک مامان بزرگم بودند که بابابزرگم اذیت نشه ولی زیاد کسی رو زحمت نداد و  زود رفت خیلی ناراحتم چون نتونستم این مدت برم پیشش افسوس   روز پنجشنبه 25 دی آسمونی شد می دونم اون دنیا جاش راحته و دیگه دردی نداره خدا رحمتش کنه. ...
14 بهمن 1393

آش دندونی

سلام عسل ناز ماما عسلم داری یواش یواش بزرگتر میشی و همه چی رو خوب میفهمی با اینکه نمیتونی حرف بزنی ولی هر چی میخوای میفهمونی جمعه خونه ی مامان جون اینا بودیم که عصری به بابا جونت گفتم به نظرم دندونت داره در میاد بابا جونم یکم مسخره ام کرد و گفت "چه عجله ایه میگفتی چهاردست و پا نمیره که رفت دندون نداره که درآورد بعدا هم راه میافته..." اولین مرواریدت تو تاریخ 93/9/1 درخشید دومیش هم کنار همون یه هفته بعد جونه زد. شنبه دیگه دندونتو دیدم خیلی خوشحال شدم زنگ زدم به بابای سرکارش خبر دادم بابایی هو اومدنی باقلوا گرفته بودم به مادر جون اینا هم خبر دایم اونم گفت باید آش دندونی بپزیم حبوباتشو آماده کرد و دوشنبه هم برات ...
24 آذر 1393

13 ماهگی*اولین مروارید*

سلام عسلم دیر به دیر پست میذارم خیلی شیطون و شلوغ شدی وقت نمی کنم اگه وقت هم پیدا کنم این لپتاپه نمیذاره زود خاموش میشه نمیدونم چشه دو تا تبریک 13 ماهگیت مبارک با تاخیر انشاالله 120 ساله بشی خوشگل ماما، فدات شه مامانی درخشش اولین مرواریداتم مبارک (1393/9/1)   ...
19 آذر 1393